نامه‌های عرفانی / هشت اربعین نفی خواطر

این نامه را مرحوم بیدآبادی به بزرگی نگاشته و در آن مراحل سیروسلوک را به صورت کوتاه بیان نموده است. مخاطب نامه معلوم نیست ولی از جملات و خطاب‌های متن نامه بر می‌آید که او باید از عالمان باشد زیرا مرحوم بیدآبادی اصطلاحات و رموزات عرفانی را به اجمال ذکر نموده و توضیح نداده و این خود دلیل بر بالا بودن شخصیت علمی مخاطب می کند.

متن نامه؛

اما بعد، بدان! ای برادر عزیز، که راه به سوی قرب حق تعالی جل شانه، منحصر است به دو چیز: تخلیه و تحلیه.

تخلیه؛ یعنی خالی کردن نفس ناطقه (که قلبش می‌گویند و روحش می‌نامند. اختلاف اسماء، به علت اختلاف مسمیات است از راه حیثیات، چنانکه، به تفصیل در کتب اهلش مسطور است.) از آنچه او را مانع و حائل شود. و باز دارد از توجه به خدا.

تحلیه؛ مزین و محلی نمودن او، به آنچه سبب توجه و تقرب به حضرت حق می‌شود.

پس هرگاه، نفس موید حق، در خود میل و رغبتی به سوی حق تعالی دید، اول چیزی که بر او واجب است: مراعات و تحصیل تخلیه است. مقدم بر همه اسباب و مبادی آن، توبه است از آنچه سابق بر آن بوده است.

از ملامت مردم باک نداشته باشد. ۶ مراقبت نفس داشته باشد. یک چشم بر هم زدن ازاو، غافل نشود ۷ . سعی و کوشش نماید که ازاو معصیتی سر نزد و هرگاه ،از روی غفلت و سهوازاو معصیتی سر بزند، همان ساعت به توبه وانابه ۸ تدارک نماید.

به شرط آن که ،اول، شریعت مصطفوی مرتضوی را تحصیل کرده باشد یعنی عالم شود به امر و نهی شارع که آن دو چیزاست :

اول : عالم به مسائلی که تعلق به افعال و جوارح دارد.

دوم : عالم به آنچه به دل تعلق دارد:ازاوصاف جمیله واخلاق رذیله .

علم اول ، یا به تقلیداست و یا به اجتهاد.این رااهل تحقیق ،[ علم شریعت] می نامند. علم دوم را[ علم به طریقت] می گویند.

از تریب این دو مقدمه : (صغری و کبری ) نتیجه ای حاصل می شود که آن را [حقیقت] می خوانند یعنی ، معرفت کامل ، حسب قابلیت واستعداداو، به حقایق موجودات محصول است یا به نفس خودش .

هرگاه ، قلبا توبه کرد و مصر بر فعل توبه و تدارک مافات منه شد، نشانه توفیق الهی واذن دخول به درگاه حضرت شاهی است .

پس در آن اوقات ، به جهت رفع وسوسه نفس و خطورات قلبیه ، که لازمه طبع بشری است ، مکرر مداومت به این ذکر کند:
لاحول ولا قوه الا باالله العلی العظیم ۹

گمان حقیر، بلکه یقین ، که یک اربعین تمام نشده است ،از برای نفس حالتی چند عارض می شود که ترقی تمام ، نسبت به حال سابق نفسش دست گیریش خواهد گردید.

بعداز آن ، چند وقتی ، که اقلش یک اربعین باشد، به این ذکر مداومت نماید:

لااله الاانت ، سبحانک انی کنت من الظالمین . ۱۰

هرگاه مراعات حال نفس ، بر آنچه مذکور شد ۱۱ ، مقارن به این ذکر گردید، بی شبهه ، حالتی او را دست می دهد. به شرط آن که مقارن گرداند این اوقات ر، به جوعی و سهری و ماکول و مشروبی که در ظاهر شبهه ناک نباشد. چون اربعین ، به این ذکر یا مراقبه نفس ، براو گذاشت ، شروع نماید به ذکر

لااله الا الله

با تذکر معنی آن . به این طریق که در گفتن[ لااله] به زبان ،از دل ، خیال غیر را بیرون و محو سازد. در گفتن[ الاالله] توجه کلی ، قلبا به جانب حق نماید. به این طریق یک اربعین به سر آورد، با آن شرایط سابقه . دراین اربعین ، صفایی و نوری در دل او منکشف گردد که او را در بعضی ازاوقات از خود بی خود نماید و بعدازاین اربعین ، شب و روز مداومت نماید به ذکر:

اله الا هو، یا حی یا قیوم، ۱۲ یا هوالحی القیوم.

تایک اربعین . دراین اربعین ،احتمال دارد جنونی براو عارض شود، بسبب مشاهده بعضی ازانوار تجلیات . دراین اربعین ، لازم است او ر، باجوع و سهر و صمت ، عزلت واگر چه بی اختیار نفس ، به علت مشاهده بعضی ازانوار صفات ، میان به عزلت و صمت می کند.

بعدازاین اربعین ، دیگر مداومت نماید به ذکر:

الله

بی حرف ندا. و دراین اربعین به قدرقابلیت واستعداد، فتح باب ملکوت ، در دل اوشود، به حیثیتی که امور مخفیه براو ظاهر و مکشوف گردد. چنان انوار صفات ، براو، فایض گردد که خودش در آن حال حیران خود باشد.

بعدازاین اربعین ، مداومت نماید به ذکر:

یا هو یا من هولا هوالا هو . ۱۳

چنان مشغول شود که غیراز فرایض و نوافل یومیه واکل و شرب ضرورت ، به هیچ چیز دیگر متوجه نشود و دراین اربعین ،او را فنایی از [ملک و ملکوت] حاصل شود که به غیراز نفس خودش ، که خود را مشاهده می نماید، محیط ملک و ملکوت و حق ر، محیط برخود مشاهده کند، بی کمی و کیفی ، و خود را چون قطره ای محو در دریای حقیقت ، مشاهده نماید. بعدازاین ،اربعینی دیگر مداومت نماید به ذکر:

یا هو

که دراین اربعین فانی از خود گردد. دراین حال ، عبد در میان نباشد، شاهد و مشهود ذات معبوداست . واین جای اقدام است . دراین مقام ، آواز:
لمن الملک الیوم . ۱۴

ازاو برخیزد که خود گوید و خود شنود.

بعدازاین اربعینی دیگر مداومت نماید به ذکر:

یا الله یا هو

که از حالت[ محو به صحو] رسد و بقای کلی در عین فنااو را حاصل گردد و سر معنی[ العبودیه جوهره کنههاالربوبیه] براو ظاهر و منکشف گردد و دراین مقام به مرتبه[ خلافت] و مراد حق تعالی از[ انی جاعل فی الارض خلیفه] ۱۵ خواهد رسید و دراین مرتبه سزاواراست که خلق را به خدا دعوت کند و نام عام ، بلکه خاص[ حجه الله علی الارض] به اشاره غیبی آن حضرت خواهد بود.

وصول به این مرتبه و ترقی دراین مقامات ، موقوف است بر تکمیل هر مقامی به شرایط مقرره ، به مراعات امور جزئیه متعلقه به آن مقام ، والا در قدم اول به جا ماند وانانیت و فرعونیت در نفس او، شکوفه خواهد کرد.

[ اللهم وفق و سدد و قونفو سنا للترقی]

پاورقی ها:
۱٫ آیات قرآن و روایات امامان ، علیهم السلام ، دراین زمینه بسیار، ر.ک :

۲٫تذکره المتقین ، . نامه ها و دستورالعملهای چهارتن از عارفان بزرگ همچون : ملا حسینقلی همدانی ، مرحوم بهار، مرحوم کربلایی و آقا محمد بیدآبادی ، آمده است .

۳٫ تحفه الملوک فی السیرالسلوک ، علامه آیت الله العظمی سیدمهدی طباطبائی بروجردی بحرالعلوم ، رضوان الله علیه ، با شرح و توضیح حسن مصطفی ، .۱۹٫

۴٫ ر.ک همان مدرک ، .۲۰٫

۵٫ هرانسانی چون در بستر ماده و مهد خانواده اجتماعی انسانی رشد می کند، ناگزیر،از محیط و پیرامون خود تاثیر می پذیرد و شناختهای ناقص ، تفسیرهای نادرست ،اخلاق و صفات ناپسند را کسب می کند. در نتیجه ، شاکله ای نابهنجار با فطرات اولی وانسانی در وجوداو پای می گیرد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *